| یک نمودار تگزاسی و یک رودخانه اصفهانی | | Print | |
| Climate Change - داده، آمار و نمودار - Data and Statistics |
| Written by Behrooz Hassani M |
| Tuesday, 30 August 2011 17:42 |
|
اگر خاطرتان باشد در مطالب متعددی تا به حال از این سخن گفته ام که تغییر اقلیم باعث جابجایی در نقطه ی تعادل سیستم می شود. به عبارت دیگر یک سیستم اقلیمی - اکولوژیکی که برای سال های طولانی مشغول فعالیت بوده، به دلیل دخالت های مستقیم و غیرمستقیم انسانی تبدیل به یک سیستم جدید می شود که تفاوت های اساسی با شرایط پیشین دارد. امروز مطلبی را دیدم، اینجا، در مورد خشکسالی های اخیر در تگزاس. روی سایتش چند نمودار بود که نکات جالبی در آن ها نشان داده شده است. اولین نمودار نشان دهنده ی ارتباط دما با بارندگی در این منطقه از ایالات متحده است که در آن رابطه ی عکس بین این دو متغیر مشهود است. اگر دقت کنید می بینید که شرایط سال جاری در این ایالات تا چه میزان بی سابقه و دور از انتظار است. این همان چیزی است که در مورد تغییر اقلیم بسیار نگران کننده است، تجربه ی شرایطی که پیش از این آن ها را تجربه نکرده ایم و خصوصا برای مقابله با آن ها آمادگی نداریم. Source: http://blog.chron.com/
اما رودخانه ی اصفهانی. راستش برای زاینده رود داده و نموداری از این دست ندارم اما نکته ای که این چند روز توجهم را جلب کرده، تلاشی است که در زمینه ی اطلاع رسانی در مورد تعداد شاکیان پرونده انجام می شود. به نظرم حالا دیگر تعداد شاکیان به عددی رسیده که دیگر نیازی نیست منابعی (وقت، پول یا نیروی انسانی) برای افزایش تعداد شاکیان این پرونده هزینه شود. در نهایت قصد که شکستن رکورد تعداد شاکیان یک پرونده در ایران یا حتی جهان نیست، هدف پیگیری یک موضوع زیست محیطی است که بعید می دانم افزایش تعداد شاکیانش مثلا از سه هزار به سه هزار و دویست تفاوتی داشته باشد. به نظرم کسانی که این حوزه را مدیریت می کنند باید حتی از افزایش مستمر تعداد شاکیان جلوگیری کنند. برای این پیشنهاد دو دلیل دارم. اول اینکه اگر این شکایت در نهایت به سرانجام نرسد، بالابودن تعداد شکات یک نقطه ی ضعف به شمار خواهد رفت و حتی ممکن است در انگیزه ی مشارکت برای نمونه های بعدی موثر باشد. دوم اینکه منابعی که امروز صرف این امر می شود به عمق بخشیدن به موضوع و پوشش مناسب رسانه ای و انجام فعالیت های پژوهشی مرتبط برای شناسایی مقصر یا مقصران آسیب دیدن زاینده رود تخصیص پیدا کند. جالب است که چنین فضایی خصوصا در فیس بوک برای دریاچه ی ارومیه هم وجود دارد. هر روز صفحه ی جدیدی با لوگوی تازه ای، چند یا چند هزار عضو، اما شاید بدبینی، شاید محافظه کاری به من اجازه نمی دهد تا خیلی به این نوع حرکت ها، خصوصا وقتی صرفا بر اساس به اشتراک گذاری شعارها خلاصه شده است خوشبین باشم. جالب است که صفحه ای که طی یک ماه گذشته تشکیل شده و مثلا دو هزار عضو دارد، وقتی تصویری از دریاچه رویش درج می شود، تعداد لایک هایش به صد هم نمی رسد.
|


Comments
در مورد افزایش تعدا شاکیان زاینده رود با توجه به اطلاعاتی که در این مورد دارم باید عرض کنم که اولا هدف اصلی از این مساله درگیر کردن تعداد بیشتری از افراد است . بی گمان کسی که نامش در بین شاکیان ثبت شود بیش از دیگران پیگیر پرونده و اصلا ماجرای زاینده رود خواهد بود . افراد به راحتی به جمع شاکیان استفاده نمی شوند و گاها برای یک امضا شاید نیم ساعت باید فردی صحبت کرد تا متقاعد به امضا شود و این خود بهترین شیوه آموزش و آگاهی رسانی مردمی در این حوزه زیست محیطی است . همان کاری که شاید در یک میلیون امضا کمپین بانوان انجام می شد ، هدف رسیدن به رکورد خاصی نیست ، بلکه هدف همراه کردن و آگاه کردن تعداد بیشتری از افراد است.
...
در مورد ارومیه و صفحات مجازی هم فکر می کنم خیلی خوب است. محیط زیست برای همه از درجه اهمیت یکسانی برخوردار نیست ولی این فراگیر شدن می تواند به تدریج به این حرکتها عمق ببخشید و خواسته و ناخواسته اهمیت آنرا در نزد مردم بالا ببرد . در روزهای رکورد ان جی او ها وجود این حرکتها نعمت است
پایدار باشید
راستش من در متن سعی کردم به این نکته اشاره کنم که این کار اشتباه نیست اما بهترین نحوه ی تخصیص منابع نیست. خصوصا وقتی شما اشاره می کنی که برای قانع کردن هر فرد نیم ساعت وقت صرف می شود این نکته خیلی مهم است. در واقع شما نیم ساعت وقت صرف می کنی که یک فرد قانع بشود پای شکایتی را امضا کند که امضای آن به نظرم از نظر افزایش فرهنگ محیط زیستی اثرات چندانی ندارد. در واقع کسانی که این شکایت را امضا کرده اند ضرورتا پس از صرف نیم ساعت و امضای آن رفتارشان به سمت حمایت از محیط زیست تغییر نمی کند. اگر هم بکند من معتقدم که منابعی که برای این کار صرف می شود می تواند با کارآیی بیشتر مورد استفاده قرار بگیرد.
در مورد فشار بر مدیران، من شخصا تفاوتی بین سه و پنج هزار امضا نمی بینم. این اهرم فشار ظرفیت دارد و به طور خطی به شما جواب نمی دهد. مسلما بین شکایت سه نفر و سه هزار نفر تفاوتی هست اما وقتی این جمعیت زیاد می شود فشار به همان نسبت افزایش پیدا نمی کند. روی همین اصل از جایی به بعد کار اثربخشی مورد نظر را نخواهد داشت.
در مورد زاینده رود با نظر بهروز موافقم (بنا به همون دلایلی که بهروز ذکر کرده) ولی درباره دریاچه ارومیه: درسته که شبکه های اطلاع رسانی مثل فیس بوک و صفحات مجازی رسمیتی ندارن ولی تعداد مخاطبان اونها خیلی زیاده و همین که این صفحات میتونن عده زیادی از مردم رو درگیر یک مسئله زیست محیطی بکنن یه نقطه قوت و دلگرم کننده محسوب میشه... درسته که ان جی او ها رسمی هستن ولی اگه به گذشته اونها نگاه کنیم می بینیم چندان نقش تاثیرگذاری در اطلاع رسانی و آگاهی مردم نسبت به مخاطرات زیست محیطی نداشتن و تنها میتونستن عده کمی رو درگیر موضوعات مرتبط با محیط زیست بکنن.. اغلب کسانی که با ان جی او ها در ارتباط بودن از قشر خاصی از جامعه بودن ولی درباره فیس بوک قضیه فرق می کنه.. خیلی از افراد از دانشگاهی گرفته تا کاسب، از نوجوان گرفته تا میانسال روزانه چند دقیقه ای از وقتشون رو به فیس بوک اختصاص میدن
در این میان نقش مطلعین و کارشناسان به نظرم خیلی حیاتیه.. وظیفه ماست که با انتشار اطلاعات صحیح بر این موج عظیمی که به راه افتاده سوار بشیم و نذاریم که افکار مردم به بیراهه بره، از طریق همین شبکه های پرمخاطب به مردم اطلاعات درست و علمی بدیم
با بحث حساسیت موافقم. به نظرم خیلی بحث جدی و کلیدی است و همین که این روزها خیلی ها عکس پروفایل رو به دریاچه تغییر دادن یا عضو یک مجموعه ی محیط زیستی آنلاین شدن خیلی عالیه. اما این حرکت مدیریت نشده و کاتوره ای هست و ممکنه همونطور که گفتم هر خروجی داشته باشه. من جزییات بیشتری رو در این رابطه طی یک مطلب پست می کنم.
RSS feed for comments to this post