| جمعیت! مساله این است | | Print | |
| Blog - En-Blog |
| Written by Behrooz Hassani M |
| Friday, 11 February 2011 11:35 |
|
مطلبی از محمد درویش روی طبیعت بختیاری منتشر شده است پیرامون جمعیت و توسعه ی پایدار با این تیتر و پرسش که "جمعیت؛ مؤلفهای که بر پایداری میافزاید یا از آن میکاهد؟" امروز چند کامنت مفصل پای آن مطلب نوشتم که به ذهنم رسید شاید بد نباشد با کمی اصلاحات اینجا منتشرش کنم. اگر خاطرتان باشد مدتی قبل مطلبی و نموداری اینجا گذاشتم از ظرفیت زیستی ایران و ردپای اکولوژیک ایرانیان که نشان می داد ما بسیار بیش از آنچه محیط زیست اطراف ما توان تولید و جذبش را داشته باشد ورودی و خروجی داریم. این همان نمودار است که حسب شرایط آن ما در بین یک صد و پنجاه کشور جایی بهتر از صد و بیستم نداریم.
![]()
مخاطبان این یادداشت می دانند که در ادبیات موضوع محدودیت منابع (Resource Scarcity) دو دیدگاه اصلی وجود دارد. اول دیدگاه پیروان مالتوس است که نسخه ی امروزیش را بیشتر Neomalthusian ها پیش می برند و دوم هم Cornucopian ها.(برخی مطالعات مرتبط در انتهای مطلب) اولیها بر این عقیده اند که رشد جمعیت از روند تامین نیازمندیهای بشر مثل غذا پیشی گرفته است و حتی بعضیها مثل Homer-Dixon بر این باورند که این روند شکل خطرناکی به خود گرفته و در آینده موجب بروز جنگ و درگیری در نقاط مختلف دنیا میشود. گروه دوم اما اینطور میگویند که خیر، در سطح دنیا هیچ نشانهای از کمبود دیده نمیشود و برعکس اگر به شاخصهای اقتصادی و اجتماعی نگاه کنیم شرایط نه تنها بدتر نشده است که در حال بهبود هم هست. یکی از نمودارهای معروفشان هم نمودار قیمت مواد غذایی است که نشان میدهد قیمت مواد غذایی در سی سال منتهی به ۲۰۰۵ در حال کاهش بوده است. این گروه معتقدند که چارهی همه چیز رشد تکنولوژی است و انسان میتواند خودش را با هر شرایط جدیدی سازگار کند. با وجود آنکه برخی شواهد دلایل گروه اول و برخی دیگر استدلالهای گروه دوم را تایید میکند حوادث سالهای اخیر و خصوصا رخدادهای ۲۰۱۰ باید خیلیها را به فکر فرو برده، کمی اعتقادشان را به اثر پروانهای افزایش داده باشد. وقتی رسما گفته و نوشته میشود که موج گرما در روسیه و سیل در استرالیا باعث افزایش مواد غذایی شده است و سپس ادعا میشود که افزایش مواد غذایی یکی از دلایل شرایط امروز تونس و مصر است آیا نباید در مورد شکننده بودن آنچه ما استوارش می پنداریم کمی نگران شد؟ جالب است که شرایط حاد جوی در خود استرالیا و روسیه به عنوان یک مساله ی اقتصادی یا آب و هوایی بروز پیدا کرد اما در جایی مثل تونس طوفانی به پا و سیستم سیاسی یک کشور را زیر و رو شد. این عامل نگرانی مضاعف است چرا که تجربه نشان داده است که وقتی بحرانی رخ میدهد اثرات ناگوارش در کشورهای در حال توسعه یا فقیر به دلیل ضعف زیرساختها بسیار مشهودتر از کشورهای توسعه یافته است. به نظر می رسد کسانی که از رشد جمعیت به عنوان یک عامل در افزایش پایداری دفاع میکنند از نظر فرمولی/فیزیکی حرف درستی میزنند چون دیدگاههای صرفا اقتصادی دارند. شما ساده ترین فرمول رشد اقتصادی را هم که اینجا بنویسید به صورت Y = f (L,K) خواهد بود که در آن K سرمایه و L چیزی نیست جز نیروی کار و نیروی کار برآمده از جمعیت است. البته این به آن معنا نیست که هرچه جمعیت کشوری بیشتر باشد رشد اقتصادی بالاتری دارد اما به این معنا هست که رشد اقتصادی با جمعیت مرتبط است و مثلا کاهش جمعیت یک کشور و خصوصا عدم تناسب رشد جمعیتی با سایر بخش های اقتصادی می تواند مشکل ساز بشود. در این میان ما و کشورهایی مثل ما از چند مساله رنج می بریم که شاید باعث شده است جمعیت بیشتر برای ما بهتر به نظر برسد. اول اینکه بهرهوری نیروی کار در ایران پایین است. به عبارت دیگر ما برای تولید بیشتر به جای آنکه بهتر کار کنیم نیروی کار بیشتری را به خدمت می گیریم. مجله اکونومیست در نوامبر سال گذشته گزارشی داشت در مورد بحث افزایش سن ژاپنی ها و اینکه این کشور توانسته است در بیست سال گذشته روند کاهش جمعیت خود را با افزایش بهره وری جبران کند هر چند در مورد آینده ی اقتصادی ژاپن هشدار می داد. نمودار رشد جمعیتی و پیش بینی آینده ژاپن و چند کشور دیگر در تصویر زیر مشخص است.
![]()
دو سال پیش مقالهای را میخواندم که بهرهوری نیروی کار در کشورهایی مثل ایران عمدا پایین نگه داشته میشود تا جلوی افزایش بیکاری را بگیرد. انگار ما در یک چرخه هستیم که به خاطر بهرهوری پایین نیروی بیشتر طلب میکنیم و به خاطر داشتن نیروی بیشتر بهرهوری را پایین نگه میداریم. دومین مساله عدم به کارگیری صحیح عنصر دانش در ساختار رشد اقتصادی ایران است. عنصری که اگر به نیروی کار و سرمایه تزریق شود و آن ها غنی کند می تواند بخش عمده ای از مشکلات ما در هدررفت منابع اقتصادی امان رفع می شود. جای این عنصر در اقتصاد ایران بسیار خالی است و ما هنوز در بسیاری از بخش ها برای دستیابی به رشد اقتصادی بالاتر نیازمند به کارگیری نیروی انسانی بیشتری هستیم تا نیروی انسانی ماهرتر. هنوز زیرساختهای فنی ما در تولید و توزیع و بکارگیری دانش ضعیف و در بسیاری نقاط مفقود است. از طرفی خود جمعیت هم بحث بسیار حساسی است. پویایی ها یا همان دینامیک روندهای جمعیتی موضوع بسیار کلیدی است و به نظرم کمی دشوار است که بشود در مورد سیاست های سریع اتخاذ کرد. به هرم جمعیتی ایران نگاه کنید. بر اساس نتایج آمارگیری سال ۱۳۸۵ ما کمتر از چهارمیلیون نفر بین ۶۵ تا ۸۵ سال داشته ایم در حالی که در همان سال حدود بیست و پنج میلیون نفر بین بیست تا چهل سال بوده اند. در واقع در یک دوره ی حدودا بیست تا سی ساله این فشار جمعیتی که پانزده سال پیش در تامین مدرسه ی ابتداییاش ماندیم و بعد برای تحصیل دانشگاهش دچار مشکل شدیم و امروز نمی توانیم برایش کار فراهم کنیم در دوره یا آستانه ی بازنشستگی قرار میگیرد و به طور عمده از نیروی کار ما خارج می شود. در آن زمان جمعیت ایران چیزی حدود صد میلیون نفر خواهد بود که شاید با احتساب مرگ و میر و بهبود شرایط سلامت باید حدود بیست درصدش بیش از شصت سال سن داشته باشند و به گمانم اگر محاسبات ذهنیام درست باشد باید جمعیت مشغول به کار ما (نه خیلی جوان و نه خیلی پیر) از حدود ۶۰ درصد امروز به چیزی حدود پنجاه درصد کاهش پیدا کند. در واقع در یک نگاه کلی اقتصادی آدمهای کمتری هم کار و هم مصرف و آدمهای بیشتری فقط مصرف میکنند. این خودش میتواند دلیلی باشد برای آنکه برای جلوگیری از مشکلی که امروز در استرالیا، آلمان و یا حتی تا حدی در ایالات متحده وجود دارد، سعی کنیم نسبت جمعیت جوان کشور را بالا نگاه داریم. بی تردید این بهترین راه حل نیست اما شاید یکی از ساده ترین ها است که باز هم ناشی از نگاه فرمولی/مکانیکی/فیزیکی به موضوع است. برای افزایش نگرانی، در انتهای این قضیه نفت را هم بگذارید که هرقدر خوشبین باشیم، هر قدر خوشبین … بالاخره تمام میشود و آن وقت من ماندهام کدام منبع اقتصادی قرار است جایگزین انرژی و درآمد ارزی اش شود؟ چند روز پیش مستندی میدیدم که میگفت: اقتصاددانهای عزیز، در اصل تعریف علم شما بر مبنای محدود بودن منابع بود. چه شد که امروز اینطور افسارگریخته به پیش می روید و اولین حرف و اصلیترین نکته را در تعریف علم خود از یاد برده اید؟
1) Binningsbø, H., I. de Soysa, et al. (2007). "Green giant or straw man? Environmental pressure and civil conflict, 1961–99." Population & Environment 28(6): 337-353.
|



