دانشمندان، سیاستمداران، مردمان و چالش های روزگار ما | Print |
Blog - En-Blog
Written by Behrooz Hassani M   
Thursday, 28 April 2011 14:24

 

امروز بعد از پایان سمیناری فرصت کوتاهی پیش آمد و صحبتی با سایمون انگس داشتم در مورد تغییرات اقلیمی و عکس العمل جامعه ی علمی و مراکز سیاسی به آن. در بین صحبت ها دو سه مساله را برجسته کردیم که به نظرم بد نیامد اینجا مکتوبش کنم. اولین موضوع ناتوانی دانشمندان در برقراری ارتباط با جامعه است. در واقع به نظر می رسد با وجود آنکه هر روز مقاله و مقالات جدیدی از سوی محققین در این حوزه منتشر می شود و بعد جدیدی از این مساله روشن می گردد اما در مجموع پژوهشگران سراسر دنیا در بازگویی یافته های علمی اشان برای مخاطبان عادی ناتوانند. این مساله گرچه در حال حاضر در حوزه ی تغییرات اقلیمی رخ می دهد اما می تواند در سایر مباحث هم گسترش پیدا کند. به عبارت دیگر گویا فاصله میان زبان پژوهش و زبان جامعه فاصله ی قابل توجهی پیدا کرده است که به سادگی هم قابل پوشش نیست.

خاطرتان باشد که یکی از نقدهای اساسی به IPCC هم همین بود که حتی در گزارش بازبینی این نهاد هم ذکر شده بود و اگر اشتباه نکنم این مجموعه را موظف به برنامه ریزی بهتر در این رابطه کرده بود.

مساله ی دوم سیاست است. اگر نگاهی به نقاط مختلف دنیا بیندازیم به جز معدود کشورهای کوچک و کم جمعیتی که آمادگی خود را برای حرکت های قابل توجه در مقابله با تغییرات اقلیمی اعلام کرده اند، سایر کشورها به ویژه کشورهای توسعه یافته خصوصا بعد از نشست کپنهاگ حتی از بیان شعارهای معمول و وعده های ساده هم خودداری کرده اند. به عبارت دیگر جامعه سیاسی جهانی نشان داده است که به دلایل گوناگون توان مقابله و مدیریت بحران را ندارد. این ناتوانی نهادهای سیاسی در سایر حوزه ها مانند تروریسم هم مشهود است. در بعضی نقاط مانند استرالیا و ایالات متحده حتی حرکت به عقب بوده است.

دانشمندان از تعامل مناسب با مردم ناتوانند و سیاستمداران شهامت سیاستگذاری صحیح و موثر را ندارند. این چنین است که روند تغییرات اقلیمی از چشم مردم پنهان است و آن ها که به رای ایشان وظیفه ی حفاظت از کیفیت زندگی اشان را بر عهده دارند هم از آنچه باید به انجام برسد عقب مانده اند.

سایمون اسمش را شکاف (Gap) می گذاشت، بین دانشمندان، سیاستمداران و مردمان روزگار ما. شکافی که به نظر می رسد هر روز در حال گسترش است و به تغییرات اقلیمی هم محدود نخواهد شد. به نظر می رسد تلاش برای حفظ قدرت سیاستمداران به هر قیمتی و عدم تعامل صحیح دانشمندان با بدنه ی عمومی به هیچ قیمتی یکی از چالش های اساسی روزگار پیش روی ما است که ممکن است منجر به اخذ تصمیمات نادرست و اجرای سیاست های ناثواب در حوزه های گوناگون شود.

در اینکه ریشه های چنین شرایطی چیست و پیامدهایش چه خواهد بود ... صحبت را به فرصتی دیگر موکول کردیم.

 

 

Comments  

 
#1 miri 2011-04-28 23:59
امروز خیلی گشتم تا بالاخره این مقاله را پیدا کردم . حالا چرا روی این مقاله حساسم ؟ چون نویسنده آن انسانی معقول و طرفدار محیط زیست است .این نوشته قبل از حمله ددمنشانه دولت آقای بوش به عراق نگارده شده .ولی مانند این است که از اینک ما و پا در هوایی رویاهای ما برای یک دنیای بهتر سخن می گوید . و به میان آوردن کلمه " تروریسم " از جانب شما آقای حسنی مهمویی هم تلنگر دیگری به من بود ؛ برای انتخاب این نوشته .
Quote
 
 
#2 miri 2011-04-29 00:00
نوشته Arundhati ROY

هنگامي که درباره "امپراطوري" سخن مي گوييم بايد معني آن را مشخص کنيم. آيا به معني حکومت ايالات متحده و اقمار اروپايي آن است ؟ آيا به معني بانک جهاني، صندوق بين المللي پول يا سازمان تجارت جهاني است ؟ يا چيزي بيشتر ازهمه اين ها ست ؟ در بسياري از کشورها، "امپراطوري" مورد نظر ريشه هاي جنبي ديگري نيز پيدا کرده و پيامدهاي فرعي خطرناکي مانند ملي گرايي، تعصب خشک مذهبي، فاشيسم و ا لبته تروريسم به وجود آورده است. همه اين پديده ها در راستاي طرح جهاني شدن ليبرالي عمل مي کنند.
Quote
 
 
#3 miri 2011-04-29 00:02
اجازه دهيد با مثالي گفته خود را بهتر بيان کنم. هندوستان، اين بزرگ ترين دموکراسي دنيا، در حال حاضرمرکزيورش جهاني شدن ليبرالي است. "بازار" آن با بيش از يک ميليارد انسان، به زور توسط سازمان جهاني تجارت گشوده شده است. دولت هندوستان و نخبگان کشور از روند خصوصي سازي ديکتاتوري بازار و ورود کارخانجات غول پيکر استقبال مي کنند. اتفاقي نيست که نخست وزير کشور و وزير مسئول "خصوصي سازي"، همان هايي که قرارداد اقتصادي با شرکت آمريکايي انرون را در هندوستان امضاء کردند، همان هايي که زير ساخت هاي اقتصادي کشوري را به شرکت هاي فرامليتي مي فروشند، همان هايي که قصد دارند آب، برق، نفت، ذغال، فولاد، بهداشت، آموزش و پرورش و مخابرات را خصوصي کنند، همگي عضو آر.اس.اس. (١) يا از تحسين کنندگان آن هستند.
Quote
 
 
#4 miri 2011-04-29 00:04
آر.اس.اس. جناح راست جمعيت هندوهاي ملي گراي افراطي است که آشکارا از هيتلر و روش هاي او پشتيباني مي کنند. از بين بردن دموکراسي در هندوستان باهمان سرعت و کارايي يک برنامه " بازسازي ساختاري " به پيش مي رود. هم زمان با طرح جهاني شدن ليبرالي که زندگاني مردم را در هندوستان از هم مي پاشد، خصوصي سازي هاي گسترده و "اصلاحات" مربوط به قوانين کار، موجب گرفتن زمين ها از زحمتکشان و بي کار شدن آن ها مي شود. صدها کشاورز ورشکسته با خوردن سموم آفت کش دست به خودکشي مي زنند. گزارش هاي مربوط به مرگ افراد در اثر گرسنگي از سراسر کشور ارسال مي شود. هنگامي که " نخبگان " در رويا هايشان به مقصدهاي خيالي در جايي نزديک به قله دنيا سفر مي کنند، تهي دستان در سراشيب تبه کاري و هرج و مرج مي غلتند.
Quote
 
 
#5 miri 2011-04-29 00:06
تاريخ به ما مي آموزد که چنين ياس و سرخوردگي ملي، بهترين زمينه براي رشد فاشيسم در جامعه است. حکومت هند از دوسوکشور را در چنگال ها يش محاصره کرده است. در حالي که با يک دست سرگرم فروش هندوستان به پشيزي است با دست ديگر جهت انحراف افکار عمومي ، گروه همسرايان عربده کش و پارس کننده هندوهاي افراطي و فاشيسم مذهبي را هدايت مي کند، آزمايش هاي هسته اي را به اجرا درمي آورد، کتاب هاي تاريخي را بازنويسي مي کند، کليساها را مي سوزاند و مساجد را تخريب مي کند.
Quote
 
 
#6 miri 2011-04-29 00:09
هنگامي که گجرات در آتش مي سوخت، نخست وزير در تلويزيون ملي سرگرم خواندن اشعار جديدش بود. در ماه ژانويه ٢٠٠٣، به دولتي که اين قتل عام ها را ترتيب داده بود با اکثريت قابل توجهي راي اعتماد مجدد داده شد. هيچ کس به خاطر کشتار جمعي مورد مواخذه قرار نگرفت. نارندرا مودي ، طراح قتل عام، که به عضويتش در آ.ر.اس.اس. افتخار مي کند ريا، بار ديگر فرماندار ايالت گجرات شد. اگر به جاي نارندرا مودي، صدام حسين بود، اين جنايات در اخبار سي.ان.ان. حتما با آب و تاب بازتاب داده مي شد. ولي چون او صدام حسين نيست و "بازار" هندوستان بر روي سرمايه گذاران فرامليتي باز است، اين کشتار حتي همچون يک حادثه جزئي نيز انعکاس پيدا نکرد .
Quote
 
 
#7 miri 2011-04-29 00:10
همه اين ها حاکي از بي پايه بودن اين افسانه است که گويا بازار آزاد موانع ملي را در هم مي شکند. بازار آزاد، حاکميت ملي را شايد تهديد نکند اما پايه هاي دموکراسي را از بين مي برد. هر اندازه که اختلاف بين ثروتمندان و فقرا افزايش يابد، مبارزه به خاطر تصاحب منابع ملي شدت مي گيرد. براي تسحيل مبادلات اقتصادي ، تصاحب محصولاتي که ما کشت مي کنيم، آبي که مي نوشيم، هوايي که تنفس مي کنيم و روياهايي که در سر داريم ، جهاني شدن ليبرالي نياز به مجموعه اي از حکومت هاي مطيع، فاسد و مستبد در کشورهاي فقير دارد که بتوانند اصلاحات غير مردمي را به راحتي انجام دهند و شورش ها را فرو نشانند.
Quote
 
 
#8 miri 2011-04-29 00:11
و اينها در شرائطي است که کشورهاي شمال مراقبت از مرزهايشان را تشديد مي کنند و انبارهاي شان را از سلاح هاي کشتار جمعي پر مي سازنند. نبايد فراموش کرد که آنها مي خواهند اطمينان پيدا کنند که فقط سرمايه، کالا، ثبت اختراعات و خدمات است که بايد جهاني شود و نه جا به جايي آزادانه مردم ، نه احترام به حقوق بشر، و نه احترام به قراردادهاي بين المللي درباره تبعيض نژادي و يا سلاح هاي هسته اي و شيميايي يا پخش گازهاي مخرب براي اتمسفرکه مسبب تغييرات آب و هوايي هستند و يا نه خداي نکرده ، جهاني شدن عدالت اجتماعي . بنابراين، "امپراطوري" يعني مجموعه اي از دولت هاي مطيع، تمرکز وقيحانه قدرت، فاصله فزاينده بين آناني که تصميم مي گيرند و آناني که بايد تصميم هاي آن را بدون چون و چرا اجرا کنند.
Quote
 

Add comment