| نقدی به اشاره ی استاد بهرام سلطانی | | Print | |
| Blog - En-Blog |
| Written by Behrooz Hassani M |
| Sunday, 08 May 2011 13:13 |
|
حدود یک ماه پیش عصر یک روز پاییزی و خب به حساب ایران بهاری وقتی صرف کردم و نقدی بر نظرسنجی انجام شده پیرامون مهاربیابان زایی نوشتم اما در پایان از انتشارش منصرف شدم چون به نظرم رسید ممکن است برداشت های چندان خوبی از مطلب نشود. خلاصه بگویم که از طراحی بسیار ضعیف نظرسنجی گلایه و اشاره کردم که بعضی قلمهای درج شده یا آنقدر کلی و عمومی و یا آنقدر بی ارتباط هستند که به نظر من نمی شود این نظرسنجی را مبنای درستی برای تحلیل قرار داد. امروز و در همین رابطه مطلبی را از استاد کامبیز بهرام سلطانی خواندم که بر روی چند وبلاگ منتشر شده است و حاوی نکات ارزشمند و ظریفی پیرامون محیط زیست ایران است و بیش از بحث نظرسنجی به موضوعات بسیار کلیدی مانند "عدم شناخت ما درباره فلسفه حفاظت از طبیعت و منابع اکولوژیک" اشاره می کند. خواندن این مطلب را به مخاطبان این یادداشت بسیار توصیه می کنم هرچند بر بخشی از این مطلب که در پی می آید نقدی دارم. استاد بهرام سلطانی در بخشی از این مطلب می نویسد: "طی دو دهه اخیر دانشگاههای کشور ونیز دانشگاههای غیردولتی – پولی یا پولکی – خارج از کشور، در توزیع مدرک محیط زیست دست و دل بازی خارق العاده ای را از خود نشان داده اند. به همین سبب، در رده های میانی مدیران، افرادی حضور دارند که در عین اینکه دارای مدارک عالی محیط زیست می باشند، با بنیان های دانش محیط زیست بیگانه اند. مشکل زمانی دو چندان می شود که، این افراد تعلق به گروه کارمندان و کارشناسان قدیمی سازمان حفاظت محیط زیست، که هنوز تفکر شکار و شکاربانی را از ذهن خود پاک نکرده اند، داشته باشند. در نظام آموزشی کاملا” غلط ما، این امکان وجود دارد که شخصی، با مدرک لیسانس روان شناسی ، جغرافیا، جامعه شناسی، شیمی و غیره به دکترای محیط زیست برسد. در حالیکه منطق می گوید، کسی می تواند مدرک فوق لیسانس در رشته ای خاص را دریافت نماید که در همان رشته دارای مدرک لیسانس باشد و به همین ترتیب کسی می تواند مدرک دکترای رشته ای را اخدنماید که در همان رشته دارای مدرک فوق لیسانس باشد. در غیر این صورت، کارشناس روان شناسی، جغرافیا و غیره که تنها با گذراندن چند واحد درسی می تواند وارد رشته محیط زیست شود، حتا لیسانسیه محیط زیست هم به حساب نمی آید، چه رسد به مدرک پر طمطراقی چون دکترا! همین کارشناسان که بعدا” به عنوان مدیران میانی یا گردانندگان طرح های بزرگ ملی وارد عمل می شوند، یکی از جدی ترین موانع زیست محیطی امروز ایران به شمار می آیند. برای این قبیل افراد، بیش ترین جاذبه محیط زیست، حقوق ماهیانه آن است و لاغیر." پیش از هر اشاره ای و در تایید سخن ایشان بگویم که تردیدی نیست که حضور افراد بدون تخصص کافی بر مسند سمتهای اجرایی یکی از مشکلات جدی نه تنها در ایران که در سطح تمامی کشورهای جهان است و شواهد آن در میان کشورهای توسعه یافته نیز به وفور یافت می شود هرچند ممکن است نسبت آن در کشورهای در حال توسعه مانند ایران به دلایل گوناگون که جای بحث آن اینجا و اکنون نیست بیشتر باشد. اما نقد اصلی من بر سخن ایشان آن است که امکان تغییر رشته مثلا از کارشناسی جامعه شناسی به فوق لیسانس محیط زیست نه غلط است، نه مربوط به نظام آموزشی ما است و نه غیرمنطقی؛ برعکس فرآیند بسیار متداول در ساختار آموزشی کشورهای مختلف دنیا به ویژه کشورهای توسعه یافته است که امروزه از آن استقبال هم می شود. اول اینکه در ایران اگر کسی بخواهد مثلا از کارشناسی یک رشته به کارشناسی ارشد رشتهی دیگر وارد شود حداقل در دو مرحله مورد آزمون قرار میگیرد. نخست در آزمون ورودی مقطع کارشناسی ارشد رشتهی مربوطه و سپس پس از ورود و در هنگام گذراندن دروس پیش نیاز. بنابراین اگر فردی مثلا از مهندسی شیمی به محیط زیست تغییر رشته دهد نخست باید مثلا طی حداقل یک سال دروس کلیدی کارشناسی محیط زیست را به طور دقیق مطالعه کند تا بتواند در کنکور موفق باشد و سپس بعد از ورود به کارشناسی ارشد هم بایستی طی سال اول برخی واحدهای پایه را در کلاسهای دانشجویان کارشناسی به صورت پیش نیاز بگذراند. چنین فردی به طور ناخودآگاه برای یادگیری دروس کارشناسی ارشد نیز بایستی گاه و بیگاه دروس کارشناسی را شخصا مطالعه کند. من بعید می دانم اگر فردی دو سال به طور مستمر مباحث کارشناسی یک رشته را مطالعه کند کمتر از فردی که در آن رشته کارشناسی گرفته است بداند و قدرت تحلیل دانسته هایش را داشته باشد، خصوصا آنکه در هنگام نگارش پایان نامه نیز نیاز مجددی به مطالعه ی دقیق ادبیات موضوع حوزه ی پژوهشی اش دارد. دوم اینکه این موضوع در دانشگاه های معتبر سایر کشورهای جهان هم به همین صورت است و اگر فردی قصد داشته باشد به رشته ی جدیدی وارد شود باید کمیته ی بررسی کننده مدارکش را قانع کند که اطلاعات کافی را در حوزه ی جدید دارا است و در بسیاری از دانشگاه ها بایستی پس از ورود واحدهای پیش نیاز بگذارند. سوم اینکه همانطور که گفتم این حرکت در ایران بسیار دیرتر از سایر کشورها آغاز شده است و به ویژه در کشورهای توسعه یافته تغییر رشته و پرورش افرادی با دانستههای ترکیبی امری مبارک است که دانشجویان به انجامش تشویق میشوند و حتی دانشگاهها به طور مستمر تلاش میکنند گروه های آموزشی یا واحدهای پژوهشی جدیدی را ایجاد کنند که زمینهی کاری آن ها ترکیبی از دو یا چند حوزهی مجزای آکادمیک باشد. دانشجویان مقطع دکتری به داشتن استاد راهنما از رشته های دیگر توصیه می شوند، به پروژه های پژوهشی که چند دانشکده را تحت پوشش قرار دهند اولویت داده می شود و اعضای هیات علمی تشویق می شوند که کارهای علمی مشترکی را با متخصصین سایر گروههای آموزشی منتشر کنند. من میخواهم قدمی فراتر بگذارم و بگویم که برخلاف نظر استاد بهرام سلطانی بر این باورم که یکی از نقاط ضعف سرمایه انسانی و مهارت در ایران و بسیاری از کشورهای در حال توسعه داشتن افرادی است که از دایره ی اطلاعاتی محدود به یک رشته دارند و از قوانین سایر حوزههای علمی بی خبرند. مهندسینی که اقتصاد نمیدانند، اقتصاددان هایی که محیط زیست را نمی شناسند، محیط زیستی هایی از جامعه شناسی بی خبرند، جامعه شناس هایی که سیاست نخوانده اند و ... بسیار بیشتر از متخصصین و پژوهشگران چند رشته ای به روند اجرایی امور ضربه وارد می کنند. به نظرم داشتن مدرک کارشناسی یک رشته و خواندن کتاب های پایه با همه ی مزایای علمی اش نه شرط لازم و نه کافی برای پرورش یک کارشناس و یا مدیر دلسوز و آگاه است و نداشتنش هم دلیلی برای اتخاذ تصمیمات اشتباه نبوده و به خودی خود منجر به شکلگیری "یکی از جدی ترین موانع" نخواهد شد. شاید به همین دلیل است که کشورهای توسعه یافته صرفا به جای قائل شدن ارزش برای مدرک، تلاش می کنند تا مهارت های چند بعدی یک فرد را برای سمتی که قرار است بپذیرد سنجش کنند. |


Comments
درود بر بهروز عزيز
1- آن گروهی که برای غنای دانش خود به این گرایش روی می آورند بسیار ارزشمند هستند و به سادگی نمی شود با دیگران جایگزینشان کرد.
2- بعید می دانم رسیدن به مدرک در این حوزه به طور متوسط ساده تر از سایر زمینه ها باشد. فرصت های تحصیلی و حتی شغلی اش هم به نظرم اگر کمتر نباشد بیشتر نیست.
3- بعید می دانم میزان علاقه ی این افراد به مزایای دنیوی مورد اشاره ی شما به طور متوسط بیشتر از کسانی باشد که مثلا از پایه درس محیط زیست خوانده اند. به طور متوسط آن هایی که از روز اول محیط زیست خوانده اند به امید شغل و درآمد و رفاه پا به این حوزه گذاشته اند. به نظر من داشتن لیسانس محیط زیست آن هم به عنوان خروجی سیستم آموزشی و کنکور ایران حاصل محیط زیست دوستی بیش از حد نیست که نداشتنش به مثابه ی صرفا علاقه به مزایای دنیوی محسوب بشود.
4- تردید ندارم که اگر ما به میزان کافی محیط زیست دان خوب و شناخته شده و موفق داشته باشیم کسی نمی تواند به زور جایشان را با کسانی پر کند که اهل این حوزه نیستند. سال ها در این کشور مهندسین تصمیمات اقتصادی می گرفتند و بچه های علوم پایه در بانک ها استخدام می شدند اما حالا در هر دو لایه تغییرات اساسی رخ داده است و اقتصاددان ها به رییس جمهور نامه می نویسند و بانک های دانش آموختگان اقتصاد و حسابداری استخدام می کنند.
اگر بشود حتی در یک سازمان دولتی تبعیض قائل شد و گروهی را به عمد محدود کرد نمی شود چنین فرآیندی را به سطح جامعه گسترش داد و مثلا جلوی تمام وبلاگ ها و رسانه ها و مصاحبه ها را گرفت و سکان همه ی امور و تمام تریبون ها را به دست افراد غیرمتخصص سپرد.
5- تازه شما می توانید اینطور فکر کنید که این گروه از بس محیط زیست را دوست داشته است به این حوزه روی آورده. هرچند این هم ممکن است در میانگین کم بشود.
ضمنا یادآوری کنم که در همه ی موارد از میانگین و متوسط صحبت کردم که بشود مسائل را تعمیم داد و الا منکر نمونه های خاص در این توزیع نیستم.
بابت کامنت بسیار ممنونم. رو به راه باشید.
RSS feed for comments to this post