دیده بان طبیعت بختیاری و اثر استرایسند + پی نوشت | Print |
Blog - En-Blog
Written by Behrooz Hassani M   
Saturday, 28 May 2011 16:02

 

دیده بان طبیعت بختیاری و اثر استرایسنداصطلاحی هست به نام "اثر استرایسند" یا (Streisand effect). قضیه از این قرار است که در سال 2003 در روند عکس برداری از مناطق ساحلی در کالیفرنیا تصویری از منزل "باربارا استرایسند" (Barbra Streisand) خواننده و هنرپیشه ی معروفی آمریکا در یک مجموعه ی عکس روی یک وب سایت و در دید عموم قرار گرفت. این هنرپیشه از عکاس و سایت مربوطه به دلیل نقض حریم خصوصی شکایت و درخواست 50 میلیون دلار غرامت و حذف عکس را کرد. قضیه به دادگاه رفت و شکایت ایشان رد شد، اما عمومی شدن این شکایت باعث شد که در طی یک ماه حدود نیم میلیون نفر برای دیدن این عکس به سایت مربوطه مراجعه کنند و اصطلاح "اثر استرایسند" ایجاد بشود.

این اصطلاح زمانی استفاده می شود که تلاش برای حذف یک قلم اطلاعاتی بیشتر باعث رسانه ای شدن و مورد توجه قرار گرفتنش می شود و افراد بیشتری را برای دیدن یا شنیدن آن جذب می کند. حالا این قضیه ی شکایت اداره ی محیط زیست از دیده بان طبیعت بختیاری هم از همین جنس است. پیش بینی من این است که این شکایت بیشتر باعث رسانه ای شدن موضوع بشود و افراد بیشتری به وبلاگ آقای خاکپور بروند و موضوع زیر ذره بین قرار بگیرد و سبزپرس در مورد گزارش تهیه کند و ... 

فعلا که تا همین حالا که حدود ساعت پنج عصر ایران است بازدیدش از تمام روزهای هفته ی گذشته بیشتر بوده است. این تصویر هم منزل خانم استرایسند را نشان می دهد. رویش کلیک کنید که نسخه ی بزرگتر دیده بشود.

پی نوشت:

ساعت هفت و نیم شب به وقت ایران است و طبیعت بختیاری رکورد یک ماه گذشته ی بازدید خود را شکست. ببینیم تا نیمه شب این بازدید آنقدر می شود که ما اسم این پدیده را در ایران "اثر بختیاری" بگذاریم... الان همه با خودشان می گویند: عجبا! محیط زیست مملکت دارد نابود می شود، اداره ی محیط زیست از فعال محیط زیست به دادگاه شکایت کرده است، همه نگرانند، آن وقت این شازده اینجا نشسته است و تعداد بازدیدکنندگان سایت را می شمارد. واقعا که!

 

 

طبیعت بختیاری

 

 مرجع این نمودار اینجا است که نشان دهنده ی بازدید طبیعت بختیاری است.

 

 

Comments  

 
#1 احمد پازوکی 2011-05-28 19:20
این اثر کلا توی ایران زیاد دیده می شه :)
Quote
 
 
#2 miri 2011-05-28 20:59
من از هر فرصتی استفاده می کنم تا حرافی و پر چانگی خودم را ثابت کنم . و چون نام باربارا استرایسند را یک سایت تغییرات اقلیمی می بینم . .و به دلیل اینکه کار سایت حالا به فیلم و موزیک رسیده . که کار بسیار زیبایی هم هست .بنا بر این با گذاشتن نام آهنگ " سرود زمین " از مایکل جکسون ؛ فرست طلبی را به حد اعلا می رسانم . در ضمن شما هم که می خواهید تا نیمه شب برای دیدن آمار بیدار بمانید پس بد نیست که به این آهنگ گوش کنید . این ترجمه آهنگ است .
سحرگاهان را چه شد؟
قطره ی باران را چه شد؟
آنچه که شاید بدست خواهیم آورد
را چه می شود؟
زمینهایی که در آن باخته اند جان را چه شد؟
*
آیا زمانشان خواهد رسید؟
آنچه که شاید مال من و توست را چه شد؟
درک کرده ای که چقدر خون ریخته ایم,
که زمین و دریاها هنوز گریانند؟
*
چه بلایی بر سر دنیا آورده ایم! بنگر که چه کرده ایم.
ازصلحی که به تنها پسرت قول داده ای, چه خبر؟
ازخاک گلزاران چه خبر؟ از رویاهایمان چه خبر؟
زمانشان خواهد رسید؟
مرگ کودکانی را که در جنگ ها جان باخته اند, حس کرده ای؟
حس کرده ای که زمین و دریاها هنوز گریانند؟
*
زمانی رویای دیدن فرای ستارگان را داشتم.
امروز, نمی دانم که کجاییم.
ولی می دانم که راهمان دورتر شده است.
*
هی, کجاست دنیای دیروز؟
ما را چه می شود؟
اقیانوس را چه شد؟
بهشت بر سرمان خراب خواهد شد.
*
نفسم بر نمی آید.
از بی خیالیمان چه خبر؟
از طبیعت زندگی بخش زمین چه خبر؟
به تو احتیاج دارم!
*
ما را چه می شود؟
حیوانات را چه شد؟
که محیط زیست آنان را به خاکستر نشاندیم!
*
فیل را چه شد؟
اعتمادش را از دست داده ایم؟
دریاها را غارت کرده ایم!
وال گریان را چه شد؟
*
جنگل هایی که آتش زده ایم را چه شد؟
از سرزمین مقدس که در جنگ دینی پاره پاره خواهد شد, چه خبر؟
انسانهایی مثال من وتورا چه می شود؟
می توانیم به همه آزاد ی بدهیم؟
ازمرگ کودکان چه خبر؟
شیونها را نمی شنوی؟
کجا راه را اشتباه رفته ایم؟
از که پرسم دور روزگاران را چه شد؟
مرگ کودکان و میمون روزگاران را چه شد؟
*
انسان را چه شد؟
انسان گریان را چه شد؟
ما را چه می شود؟
ابراهیم پیامبر را چه شد؟
*
و آخرکار: ازمرگ دوباره چه خبر؟
اصلاعلاقه داریم همه ی اینها را بدانیم؟
Quote
 
 
#3 miri 2011-05-28 21:12
ای وای کلمه فرصت طلبی را در کامنت بالا اشتباه نوشتم .که بدین وسیله تصحیح می شود .اما به خودم می گویم حالا که کامنت دوم را می نویسی . پس بدک نیست یک آهنگ دیگر را هم معرفی کنی .خدا را چه دیدی !!! شاید بنده خدایی مایل به شنیدن آن باشد . آهنگ " آنجلا " از ( جان لنون و یوکو اونو ) : قسمتی از ترجمه آن چنین است ؛مابقی را خودتان گوش کنید .

آنان ، تلالو خورشید را از تو می ستانند ؛
دریا را از تومی گیرند ؛
آنان همه چیزت را مصادره می کنند ؛
بجز کلید در زندان را !
Quote
 
 
#4 کوشان مهران 2011-05-28 22:41
لمبک آبکش
بهرام گور ، خسروی ساسانی وصف جوانمردی و گشاده دستی مردی آبکش ( سقا ) بنام لمبک را در شهر شنیده بود. روزی خواست به چشم خود راستی این داستان را مشاهده کند ، لباس مبدلی پوشید و شیانگاه درخانه مرد آبکش را کوفت که برادر من در این دیار غریبم و آشنایی ندارم ، پناهم ده. لمبک با گشاده رویی پذیرای این سوار غریبه و اسب او شد و نانی و گوشتی و نقل و ریحانی برای شام شب میهمان فراهم نمود. بهرام گور گفت که به دادخواهی به پایتخت آمده و ناگزیر چند شبی میهمان خوان کرم توام که لمبک با مهربانی پذیرای خواسته او شد.
در بامداد که خسرو از خانه بدر شد به شهربانان فرمان داد که درشهر جار کشند که هیچکس حق خرید آب از لمبک را ندارد. روز به دشواری گذشت ولی تا مدتی که بهرام گور در خانه مرد آبکش بود ، شام و چاشتمعکول و محیا بوده و از کمی و کیفی ان چیزی کاسته نشد.
در بازپسین روز بهرام از جوانمرد خداحافظی کرد و به بارگاه بازگشت. از قضا دربارعام آنروز صحبت از بخیل ترین بازرگان پایتخت و شدت لعامت و خست او به میان امد و بهرام تصمیم به آزمودن راستی این داستان گرفت.شب هنگام بهرام در کسوت سواری غریب به درسرای بازرگان آمد و از او تقاضای میهمان نوازی نمود. از پشت در بازرگان به خشکی و الفاظ درشت سعی در رد کردن این سوار گستاخ را داشت ولی با شنیدن ضرب آهنگ خشن این سوار و کوفتنش به در ترسید و با ناخشنودی او و اسبش را اجازه ورود داد ولی به خشکی گفت که در این خانه نه نان خشک مفتی برای تو یافت شود و نه مشتی کاه برای اسبت. برخیز و برگوشه ای خسب.
در بامداد که بهرام قصد خروج از خانه آن بازرگان بخیل نمود ، سرگین اسب را در دستمال ابریشمین خود جمع نموده و به کناری فکند ولی به هنگام خروج با شگفتی مشاهده نمود که بازرگان به سرعت سرگین اسب را از دستمال خارج نموده و دستمال را در جیب گذاشته و این سوار نادان و قدر ناشناس را به باد سخره گرفت.
در آن روز بهرام در بارعام فرمان داد تمام دارایی های آن بازرگان بخیل و تنگ دست به لمبک آبکس این عیارمرد سخی انتقال یابد.
گیریم که هومان خاکپور به نشر اکاذیب و آشفتن افکار محکوم گرددو از کار بیکار ، آیا شخص شاکی گمان می برد هوامن خاکپور و هومان خاکپورها با از دست دادن کار روتین و ماشین وار دولتی زانوی غم بغل برگرفته و در کنار دیواری کاسه دریوزگی بدست می گیرتد؟ زهی خیال باطل !
رو قوی شو که راحت جهان طلبی
که ضعیف در نظام طبیعت پامال است
مهتری گر به کام شیر دراست
رو خطر کن زکام شیر بجوی
یا بزرگی و دولت و جاه
یا چو مردان مرگ رویاروی
آیا شاکیان خاکپورها جز در کار دولتی توانایی چرخاندن یک هفته امورات و چرخ زندگی خود را دارند؟ آیا صرف داشتن مدرک حکیم فرموده و کله ای ژل زده توانایی مدیریت قاطع را در افراد ایجاد می نماید؟
حاشا و کلا
همه به یک اندازه نادان و غرقه در حمق و جهالت نیستند
حداقل کاری که خاکپور توانایی انجام آن را دارد کار در آژانس و با رانندگی با وانت است ولی جنابعالی و جنابعالی ها چطور؟
Quote
 
 
#5 کوشان مهران 2011-05-28 22:47
دکتر بهروز خان
در جمله آخر منظورم از جنابعالی ها دشمنان هومان خان بود
نکند ناراحت بشوید



سلام مرا به قصاب باشی محله تان برسانید
Quote
 
 
#6 سيمين 2011-05-30 11:47
آقاي بهروز
سلام
پس با توجه به اين اثر كدام گزينه صحيح است

1- مدير كل محترم دينشان را به محيط زيست ايفا نمودند و توجهات مردم را به سمت محيط زيست و مسائل مربوطه بيشتر معطوف نموده و دبينوسله فرهنگ سازي نموده اند
2- مدير كل محترم توجه مديران ارشد در رده هاي بالا را بيشتر به خود معطوف نمودند تا توانايي ايشان را بيشتر و بهتر ببينند و ايشان را در مقامي بالاتر كه زيبنده ي ايشان است منصوب فرمايند
3- هر دو
4- هيچكدام

موفق باشيد
Quote
 
 
#7 بهروز 2011-05-30 12:50
شاید هر چهارتا. به هر حال گاهی وقت ها خروجی مسائل اونطوری که ما فکر می کنیم نیست. این هم از همون تیپ قضایا است. امیدوارم هر چه هست ختم به خیر بشه.

مرسی بابت کامنت
Quote
 
 
#8 احمد پازوکی 2011-05-31 14:10
چهل و یکمین گفت و گوی داغ سبز با موضوع "تنگ صیاد" و شکایت از هومان خاکپور
...پنجشنبه ساعت 15.20
Quote
 

Add comment