دو خبر جدی و من که دلم می خواهد طنز بنویسم | Print |
Climate Change - خبرها - News
Written by Behrooz Hassani M   
Thursday, 26 May 2011 10:56

 

اول اینکه سبزپرس دو خبر منتشر کرده است یکی به نقل از مدیر طرح ملی تغییرات آب و هوا و یکی به نقل از معاون طرح ملی تغییرات آب و هوا. متنش را اینجا کامل کپی نمی کنم اما هر دو خبر برای کسانی که بحث تغییرات اقلیمی را در ایران دنبال می کنند می تواند جالب باشد.

در خبر اول مدیر طرح گفته است که:

آمار افزایش میانگین دمای ایران به وسیله سازمان هواشناسی اعلام شده که فکر می کنم در حد 0.5 تا یک درجه گزارش شده است. مسلما این افزایش دما وجود داشته و بخصوص سبب تغییر فصل، جابجایی فصول و ایجاد تغییر در روند بارندگی ها در کشور شده است.

کمی بعدتر هم گفته است که:

سلطانیه ادامه داد: بله تغییرات اقلیمی در ایران وجود دارد. ذخایر آبی کشور و ذخایر برفی قله های ما تغییر کرده است. از آن مهم تر فصل رویش در ایران تغییر کرده است.

در خبر دوم هم معاون طرح گفته است که:

میزان درآمدهای ناشی از محل پروتکل الحاقی به زمان و مقدار گواهی کاهش کربن بستگی دارد. البته با توجه به محدودیت زمانی الان هم پروژه ها عملا فرصت خود را از دست داده اند. 

کمی بعدتر هم گفته است که:

مهم ترین مشکل کشور ما در بهره گیری از فرصت های جذب سرمایه در مکانیسم توسعه پاک ساختارهای موجود در کشور اعم از بروکراسی اداری و یا برخی بندهای قانون تجارت است.

این از این. اما دوم اینکه این روزها خیلی دلم می خواهد یک بخش طنز روی سایت ایجاد کنم. راستش در عین اسفبار و فاجعه بار و غمبار بودن رخدادهای محیط زیست ایران، گاهی بین خبرها چیزهایی پیدا می شود که می تواند به تنهایی سوژه ی یک شماره گل آقا باشد. نمونه اش همین ببر ماده ی روسی بی وفا که از وقتی شوهرش مرحوم شده چاق شده است. گاهی شروع می کنم به نوشتن، بعد از چند دقیقه حس می کنم این سایت باید اقلیمی بماند، بعد دوباره می نویسم، باز می گویم اصلا این مساله خنده دار نیست، در نهایت جایی ذخیره اش می کنم و ... فعلا فقط دلم می خواهد طنز بنویسم.

 

 

Comments  

 
#1 miri 2011-05-26 16:55
بسیار خب . حالا که خود اراده کرده اید طنز بنویسید . بایست گفت چه طنزی خنده آور تر از وجود کامنت گذرانی چون من در دم و دستگاه این سایت ! پس ما هم مینویسیم . اما در آغاز سخنی از " گونتر گراس " : ( اواخر سال ١٩٩٩ میباشد )، گونتر گراس*، پير بورديو *را به خانه اش در «لوبک» دعوت مي کند. نويسنده و جامعه شناس با هم به بررسي موقعيت اجتماعي و روشنفکري مي پردازند، هر دو اوقاتشان تلخ مي شود. ناگهان مکالمه بين آندو داغ مي شود و «بورديو» مي گويد: به ما مي گويند « شما زيادي جدي هستيد. دوران ما دوران خنده داري نيست، حقيقتا چيزخنده داري وجود ندارد.» گونتر گراس در جواب مي گويد: « من ادعا نکردم که ما در دوره خوش وخنداني زندگي مي کنيم. اما معتقدم که خنده نيشداري که توسط ابزارهاي ادبي توليد شود نوعي اعتراض به شرايط اجتماعي است.» حالا این هم حکایت من .که در آن ماده ببر جای خودش را زیر خروار ها درد در سایت تغییرات اقلیمی پیدا می کند و تازه از شدت خوشی چاق هم می شود . و از آن خنده آورتر آن است که در دم و دستگاه این سایت بنده خدایی بیچاره تر از خود ببر پیدا می شود ، تا قصه پر غصه او را به رشته تحریر بیاورد . پس من هم با زبان ببری شعری را از شاعری آواره به قرض می گیرم تا کمی ستایش از خنده ای پر گریه را رقم زنم : تغییراتی در متن داده ام ؛تا به دل ماده ببر اسیر بنشیند .چون تنها کاری که از من ساخته است ،همین است که تا حدی در این شب ظلمانی ، زندگی در اسارت و تنهایی را برای او آسانتر کنم . پس این شما و این هم نیایش ماده ببر چاق و چله !!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!
Quote
 
 
#2 امين خزاعي 2011-05-27 12:08
من هم پيشنهاد مي كنم حتما يك بخش طنز ايجاد كنيد.
خيلي وقت ها زبان طنز گيرا تر و تاثير گذار تره.
جالب ميشه حتما.
Quote
 

Add comment