| چگونگی مواجهه نظام بین الملل با بحران تغییرات اقلیمی | | Print | |
| Climate Change - مبانی و مباحث علمی - Climate Science |
| Written by Behrooz Hassani M |
| Sunday, 05 December 2010 08:05 |
|
وعده داده بودم که خلاصه ای از مطالعه ی مسعود طوفان را اینجا منتشر کنم. مسعود زحمت کشیده است و مطلب زیر را برایم ارسال کرده است. امیدوارم در آینده نیز شاهد مطالب ارزشمند دیگری از این محقق گرامی در حوزه ی تغییرات اقلیمی در مراجع معتبر علمی باشیم. یادآوری می کنم که پایان نامه ی مسعود در نخستين جشنواره رسانه و محيط زيست موفق به کسب مقام نخست در بخش آثار پژوهشی (پایان نامه) شده است.
چگونگی مواجهه نظام بین الملل با بحران تغییرات اقلیمی مسعود طوفان - کارشناس ارشد روابط بین الملل تا بحال مواجهه نظام بین الملل با بحران تغییرات اقلیمی چگونه بوده است؟ آیا با راه یافتن مساله تغییرات اقلیمی به سیاست جهانی، همکاری های بین المللی در زمینه مقابله با آن موفقیت آمیز خواهد بود یا خیر؟ چشم انداز همکاری و یا عدم همکاری دولت ها در غلبه بر خطر گرمایش زمین چیست؟ کشورها تا کجا حاضرند از منافع و اهداف ملی خود دست برداشته و مسئولیت جدیدی فراتر از آرمان های ملی که به خاطر آن از سوی مردم خود برگزیده شده اند را بپذیرند؟ آیا با استفاده از تئوری های موجود روابط بین الملل می توان روند های مذاکراتی و نشست های جهانی مرتبط با موضوع تغییر اقلیم و آینده آنرا توضیح داد ؟ اینها و پرسش های متعدد دیگری وجود دارند که امروز در برابر محققان کنجکاو روابط بین الملل قرار گرفته است، بخشی از این پرسش ها نیز دستمایه تحقیق در این پایان نامه قرار دارد. این پایان نامه برآن است تا با گردآوری داده های موجود و استفاده از روش تحلیلی - توصیفی نشان دهد بحث تغییر اقلیم فراتر از ابعاد فنی و اکولوژیکی آن به یک چالش در روابط كشورهای مختلف مبدل شده که این امر بی تاثیر از فضای آنارشی حاکم بر نظام بین الملل و عزم کشور ها برای تامین منافع ملی خود نیست، وجود نظام سلسه مراتبی و وضعیت آنارشیک نظام بین الملل منجر به آن شده تا هیچ مرجع سیاسی فراگیر و اقتدارآمیزی در سطح جهانی برای تنظیم وضعیت بیش از 190 دولت دارای حاکمیت های جداگانه وجود نداشته باشد، از این رو راه حل بحران تغییرات اقلیمی به عنوان فراگیرترین چالش زیست محیطی بشر باید از طریق همکاری بین المللی دنبال گردد. آب و هوا در حوزه صلاحیت قضایی هیچ کشوری نیست و ویژگی و ابعاد فراملی آن اتخاذ ترتیبات جهانی را در این باره ضروری ساخته است، از این روست که این تحقیق می کوشد مساله را از منظر روابط بین الملل و از حیث همکاری های بین المللی و ایجاد رژیم های زیست محیطی مفهوم سازی نماید.بنابراین مدعاي اصلي در اين تحقيق ارائه چارچوبی مفهومی برای درک تحولات مربوط به مذاکرات و توافقات تغییرات اقلیمی است و نیل به این مطلب که این مذاکرات و توافقات چرا و تا کجا موفق آمیز و یا غیر موفقیت آمیز بوده از دغدغه های آن محسوب می شود. آخرین نشست تغییرات اقلیمی در کپنهاگ در دسامبر2009 در حالي با 40 هزار شركت كننده و نمايندگاني عالي رتبه از 193 كشور جهان تشكيل شد، كه بعد از نشست سران جهان در ريودوژانيرو در حدود 20 سال قبل، گردهمايي در اين سطح، بيسابقه بوده است. اساس برگزاری نشست کپنهاک بر این اصل استوار بود تا حاصل تلاش های دو ساله گروههای کاری تحت کنوانسیون تغییر آب و هوا و پروتکل کیوتو جمع بندی و در نهایت توافقنامه ای الزام آور برای حل این چالش بزرگ تدوین شود تا بر این اساس تعهد کشورهای صنعتی برای کاهش انتشار گازهای گلخانه ای برای دور دوم تعهدات خود یعنی بعد از سال 2012 تعیین گردد، اما اجلاس کپنهاگ، اجلاسی بود که نشانه عمق چالش های میان کشورها و منافع آنها در ارتباط با پدیده ای است که خطر آن متوجه همه جهان و جامعه بشری می شود. بطور کلی می توان گفت مجادلات نشست کپنهاک و بروز اختلاف و شکاف بین کشورهای عمده صنعتی نظیر آمریکا، اتحادیه اروپا و کشورهای درحال توسعه و قدرت های نوظهوری نظیر چین مانع از دستیابی به اهداف پیش بینی شده گردید. احساس بیش از پیش خطر گرمایش زمین در حالی سران کشورهای جهان را طی نشست های جهانی به گرد خود جمع نموده است که وجود رقابت ها و منافع عمدتا اقتصادی به مانع بزرگی برای دستیابی به توافق نهایی مبدل شده است، در واقع مساله اصلی این تحقیق را از یکسو بررسی چالش تغییرات اقلیمی و از سوی دیگر میزان کارآمدی جامعه جهانی در مهار و غلبه بر این بحران خواهد بود. به این ترتیب فهم تئوریک و دقیق تر مواجهه نظام بین الملل با بحران تغییرات اقلیمی، مستلزم ارائه یک مدل نظری از چگونگی این مواجهه است که در واقع هدف علمی این تحقیق را به خود اختصاص داده است. بطورکلی این مدل نظری بایستی بتواند از یک سو چرایی ناکارآمدی نسبی مجموعه اقدامات و فعالیت های اتخاذ شده در اجلاس های جهانی و بروز اختلافات جدی میان کشورها را در این زمینه توضیح دهد و از سوی دیگرفرایند چشم انداز همکاری و نیز چاره جویی دولت ها را برای غلبه بر این بحران همراه با رفتار آتی آنها را در این زمینه تبیین نماید، از این رو اهداف تحقیق را می توان به شرح ذیل بیان نمود : 1- شناخت نسبی از موضوع بحران تغییر اقلیم و خطر گرمایش جهانی می توان گفت از دهه 1990 میلادی به بعد مواجهه نظام بین الملل با بحران تغییرات اقلیمی به شبکه در هم تنیده ای از شرایط جدید نظیر تحولات نظام بین المللی و ظهور روند ها و بازیگران تازه گره خورده است، این مواجهه از یکسو معطوف به مختصات جهانی شدن و تحول مفاهیمی نظیر امنیت، همکاری و منافع است و از سوی دیگر با طرح سئوالاتی از قبیل نقش دولت ها و یا بازیگران غیر دولتی در سیاست های زیست محیطی، جایگاه رژیم های بین المللی و گسترش حقوق بین الملل محیط زیست، به محمل جدیدی برای آزمون تئوری های روابط بین الملل مبدل گردیده است. به طورکلی در مطالعه مواجهه نظام بین الملل با بحران های زیست محیطی و از جمله خطر گرمایش زمین سه مقوله دانش، قدرت و منافع به یکدیگر گره خورده است ؛ در حالیکه دانش و آگاهی سرمنشاء اولیه بروز نگرانی های فزاینده در خصوص خطر انتشارگازهای گلخانه ای و آینده کره زمین به شمارمی رفت و به مباحثات علمی در این رابطه طی سه دهه دامن زده است، وجود روابط قدرت و الگوهای منافع در روابط بین الملل که ماهیت سیاست جهانی را به خود اختصاص داده است، بستر تحلیل را در حوزه سیاست زیست محیطی تشکیل می دهد. اکنون شواهدکافی وجود دارد که نشان می دهد بحران تغییر اقلیم بعد دیگری از مباحث جدید در روابط بین الملل را گشوده است که می تواند منافع ملی و حاکمیت دولت ها را در عرصه نظام بین الملل به چالش بکشد. بررسی مواضع، همکاری و یا عدم همکاری دولت ها در مذاکرات تغییرات اقلیمی از استکهلم ( 1972) گرفته تا کپنهاک (2009) و پیوند آن با فرایند های گسترده تر اقتصادی و سیاسی نشان می دهد سیاست بین الملل و دیپلماسی متحول در حوزه غلبه بر بحران های زیست محیطی هنوز به میزان قابل ملاحظه ای از رویکرد واقع گرایی و تامین اهداف و منافع ملی تغذیه می کند که این امر را می توان در بررسی عملکرد نظام بین الملل در مواجهه با بحران تغییرات اقلیمی مشاهده نمود. در این امر که مشکل تغییرات اقلیمی به عنوان یکی از موضوعات مهم زیست محیطی ذاتا جهانی و بین المللی هستند تردیدی وجود ندارد، خطر گرمایش زمین از مرزهای ملی و جغرافیایی فراتر می رود و دارای اثرات و پیامد های بین المللی فراتر از مرزهای ملی است، بالطبع پاسخ به این بحران نیز فعالیت سیاسی بین المللی همراه با توجه به فرایند های اقتصادی و سیاسی را طلب می نماید، به عبارتی غلبه بر بحران تغییرات اقلیمی به مشارکت و اجماع جهانی دولت ها نیاز دارند، لیکن همین دولت ها در تعيين و تنظيم این هدف؛ تضادهاي منافعي دارند كه نیل به توافق حداكثري و الزامآور را دشوار ميسازد.از این رو هرگونه اظهار نظر درخصوص موفقیت و یا عدم همکاری دولت ها در غلبه بر این بحران تابعی از میزان همکاری های چند جانبه و اقتدار نهاد های فراملی همچون سازمان ملل متحد خواهد بود. کلمات کلیدی:
|


